دنبالم کن
گمنام
13 پست
0 دنبال‌کننده
432 امتیاز
1پسند

تصاویر اخیر

    موردی برای نمایش وجود ندارد.

سلام
می شود با خنده های تو
کرد شادی را ضرب المثل
یا که خورد از لب های تو
با بوسه ای شهد و عسل
می شود قاب کرد آن نگاه را
بر دیوارهای آسمان
فخر فروخت با چشم هایت
بر زمین و بر زمان
می شود گفت از گونه هایت شعرها
یا که چید از باغ تنت گیلاس ها
می شود کرد هر لحظه یادت ای عزیز
با تو گردش کرد در باغ بین یاس ها

سلام.


سخت تر از حبس راز.
گفتن آن ست به تو.
کهنه حدیث دل ست.
لیک بود حرف نو.
چینش این جمله را.
کرده ام تمرین زیاد.
وقتی به تو می رسم.
کاه شوم دست باد.
می روم و می رود.
حرف دل اندر نگاه.
شرم حضور رخت.
می کشدم بی گناه.
آخ چه شد حال من.
تا به زبان شد روان.
عاشق و دیوانه ام.
عقل نهیب زد به آن.
راز چرا گفته ائی.
حبس نکردی چرا.
درد زیاده شود.
از پس این ماجرا.

.

سلام.
خوب من یادت هست با هم در کوچه های شهر قدم می زدیم.
از هر چه خوب و بد بود می گذشتیم ، از بدی ها حرف نمی زدیم.
نگاه مان به روبه رو بود ، آرام و با طمأنینه می پیمودم راه را مدرسه.
تمام راه با هم بودیم ، در یک مسیر ، بی تردید ، اما اکنون مرددیم.
😞

... سه نقطه و پایان
هیچ بود و هیچ ماند
قصه ای که آغازش پایان بود

رفقا سلام
غرض ابراز ارادت بود والسلام
راسی من هنوز یاد نگرفتم چجور عکس آپلود کنم تو اینجا البته با گوشی

تکیه گاه قلب من ، چشمان تو.
این چنین کردی دلم را در به در.
خط و نقطه ، شکل های حرف مورس.
تلگرافی هست از مهر تو مانده به سر.
من که حل گشت در کلام تو و تو.
تو همان من باشد ، در سمر.
قصه های کهنه ، اشعاری از قدیم.
کوله بار من شدند ، در این سفر.
جاده ها و راه ها را در خیال.
این چنین از عشق ، نکردم من گذر.
حیف و صدها هزارن حیف.
عمر گردد تمام و قلب نباشد پر ثمر.

  • report
    گمنام

    در این سمر
    بیت سوم این جا افتاده

گاهی برای مردن زندگی سخت می شود.
گاهی برای بودن مردن چه تلخ می شود.
من هم میان این دو ماندم چی بی بهانه.
این گونه ماندن من ، کافر به گنگ می شود.
.
گنگ نام رودی مقدس در هند

جان به لب آمد ، کاسه صبر لبریز شد.
در میان مردمم ، جانم به چشم آویز شد.
هی ترنم های صبح و شب بخیر با عکس تو.
این تن تب کرده ام ، با بوسه ات تب ریز شد.
واژه ها چون سیلاب ، شستن و بردند شعر من.
از پس آن دیدنت ، شعر و غزل سرریز شد.
مهد طفل قلب من ، آغوش گرم و بوسه ات.
هی بجنبان قلبی که ، از عشق تو لبریز شد.
بی بهانه یا سبب ، دستم بگیر و راه بر.
تو بهار آور ، که عمر با انتظار پائیز شد.
.

چون گیجم و گنگم ، همه خبط و خطا هست.
یا حرفی ز قلم افتد و یا واژه ای در اوج فنا هست.
بگذر ز من و این همه ، شبهه که شعر گذارام.
باور کنی یا نکنی ، با عشق فقط این درد دوا هست.

در مرغزار مرگ با داس واژه های عاشقانه.
عمر را درو می کنم