دنبالم کن
alireza.
7736 پست
10 دنبال‌کننده
26903 امتیاز
2پسند
مرد -
1399-06-30

تصاویر اخیر

گفتی که فلانْ چو دشمنی حیله گر است
آری، سخنِ نیکْ همینَش اثر است:

با دوست هنر نیست اگر زیست کنی
با دشمنِ خود زیست چو کردی هنر است

بر دست کس افتـد
چوتویاری نه وهرگز

دردام کسی چون تو
شکــاری نه و هرگز

در بـــــادیهٔ عشق و
ره شــوق رســــاند

آزار بـــه هـــــر پا
سرخــاری نه وهرگز

images

درخدمت دوستانم

images

شرح جنون وغم دهدشعرمن از نگاه تو
خواب مرا ربوده ان نازنگاه ماه تو

ستاره چون عروس شب پلک زنان کنار تو
طعنه به ماه میزند جلوه روی ماه تو

پیش بنفشه می برد بادز بوی اشنا
اشک دو دیده میشودشبنم گل زآه تو

چترخیال من شدی درشب بارش غمم
سربه هوا قدم زدم سمت مسیر راه تو

کوچه به کوچه می بری درپیِ خود نگاه من
کِی شودای قرار من خانه دل پناه تو

لطفا با ماسک وارد گروه و کانال بشین

بگذار ڪہ از نو بسرایمـ غزلمـ را
شیرین تر از اول بنویسمـ عسلمـ را

در خواب تو را دیدمـ و با عطر تو بیدار
پر ڪرده تو گویے گل نرگس بغلمـ را

گفتمـ ڪہ تویے یوسف ثانے ، بہ از آنے
تغییر دهمـ نڪته ضَربُ المَثَلمـ را

صدها رخ خورشید ز نورت شده روشن
بر ماه نبندمـ نخ بحث و جدلمـ را

چون قامت پر هیبت تو هیچ ندیدمـ
یڪباره بجنباند نگاهت گسلمـ را

شب بود و من و خواب خوش و فرصت دیدار
ناگفتہ بخوان لحظہ ے عکس العملمـ را


باید ببرم حمله به لبهای تو اینبار
من هیتلر بی رحم وتو انگار نه انگار

دارم طلب ازتو دوسه تا گاز و کنی ناز
نه گفته ی نیکو و نه کردار ونه پندار

بااینکه تورا حرف حساب است مکافات
تو خانم نقطه ، شده ام آقای پرگار

آمار دق و سکته و سنگکوب چو بالاست
لطفی بنما کمتر و کمتر برو بازار

خواب از سر من رفته چو نوشیده دوچشمم
این چشم شرر بار تو این قهوه ی قاجار

هم دلبری ، هم پیچ زیاد و کم عزیز
باشی دوسه نخ گر بروی بسته ی سیگار

دوری تو حتی ته این شعر اثر کرد
چون قافیه ای نیست بجز واژه بیمار

یک سبد عاطفه دارم ، همه ارزانے ِ تو
همه اش پیشڪش ِ جلوه ے نورانے ِ تو

روے دیوار دلم قاب ِ قشنگے زده ام
ڪه نشسته است در ان قامت ِ پیشانے ِ تو

من و دریا همه شب حال عجیبے داریم
مثل چشمان پر از فتنه و طوفانے تو

ساحل حس مرا موج تو مے ارامد
اے ڪه دارم هوس ِ خلوت ِ پنهانے تو

یا بیا تا ڪه بمیرد غم دیرینه ے ما
یا بمان تا ڪه بیاییم به مهمانے تو

غزل ِ عاطفه ، لب واڪن و دریاب مرا
من ڪه محتاج ترینم به غزلخوانے ِ تو

گفت : در خلوت پنهانے دل جا دارم
در دل ام مانده ، همین صحبت پنهانے تو

تحفه اے یافت نڪردم ڪه فداے تو ڪنم
یک سبد عاطفه دارم ... همه ارزانے تو

ندانستیم و دل بستیم....
نپرسیدیم و پیوستیم...

ولی هرگز نفهمیدیم...
شکارسایه ها هستیم..

سفر با تو چه زیبا بود!!
به زیبایی رویا بود!!

نمیدیدیم و میرفتیم..
هزارسایه با مابود!

سکوتت را ندانستم!
نگاهم را نفهمیدی!

نگفتم گفتنی ها را...
تو هم هرگز نپرسیدی...!!!


خدایانی زیبا و زیرک اند
در هر
جهنمی هست که
روحت را به می کشد ...
با این حال اگر قرار است
دو روز باشد ،
بگذار در دستانِ آلودِ زنی‌ باشد
که ‌ را همان طور
که هست عرضه می‌کند
عشق و با هم ،
این یعنی‌ تمامِ زندگی ...